رهام

رُهام، /rohām، rohhām/، از پهلوانان ایرانی شاهنامه فردوسی پسرگودرز{نشانه|godarz|*} و نوه کشواد زرین کلاه و همچنین پدر فرهاد بود او از شجاعان گیتی بود و در زمان کیخسرو جنگهای مردانه نمود وی در جنگهایی که با تورنیان و خاقان چین و جنگهای که به خونخواهی سیاوش به فرماندهی گودرز پدر خود و یا رستم شرکت میکرد. در فارسی و شاهنامه با نام رُهام و در زبان اوستایی رئوهوم یا رئو هائوم است. او همراه کاووس و دیگر پهلوانان به مازندران رفت و گرفتار شد تا رستم آنان را رهانید. در جنگهایی هم که به خونخواهی سیاوش انجام شد حضور داشت. از کارهای مهم او کشتن بارمان تورانی در جنگ دوازده رخ است.*[۳] در شاهنامه رُهام به همراه بسیاری دیگر از پهلوانان همانند برادرش گیو و برادر زاده اش بیژن پس از عروج کیخسرو به آسمان در توفان برف ناپدید می‌شود.

== چم(معنی) واژه ==

=== در پارسی ===

* پرنده‌ای که شکار نشود، پرنده شکست ناپذیر.(در پارسی)

(منبع:لغتنامه دهخدا، منتهی الارب، ناظم الاطباء، آنندراج و از اقرب الموارد.)

=== در اوستایی ===

* شراب با شکوه.(در اوستایی)

نظر به توصیف می دوستی و باده پرستی رهام، نام وی مرکب از رئو (با شکوه در زبان اوستایی که از شاخهٔ شرقی زبانهای ایران باستان است) و هئومه یا هوم ویا هائوما {نشانه|hom|*}.(سپندترین و مقدس‌ترین گیاه نزد ایرانیان و هندوان باستان که از آن شراب مقدسی به همین نام می‌ساختند که پادشاهان هخامنشی در جشن مهرگان از آن می‌نوشیدند و پایکوبی می کردند)، پیتمه هوم (هوم/سپیتمه جمشید/ پدر سپیتاک زرتشت/ داماد و ولیعهد آستیاگ) در پهلوی همان گودرز کشوادگان در در شاهنامه فردوسی است.در شاهنامه فردوسی گودرز کشوادگان به ظن یا از روی اخبار اساطیری کهن صاحب درفش شیر نشان معرفی شده‌است.

رئو+هوم=رئوهام=رُهام

=== درعربی ===

* (رُهام-roham)عدد بسیار.

* (رهام-riham)در کشورهای عرب زبان اسمی شبیه همین اسم (رهام-Riham) ولی با تلفظ ریهام Reeham یا رهام reham برای دختران است که در عربی ‘ضوء المطر’ یعنی ‘باران روشن’, و هچنین ‘خفیف المطر’ که به فارسی ‘باران نمنم یا باران اسپری’ معنا میدهد.

(منابع: لغت نامه دهخدا، منتهی الارب، ناظم الاطباء، آنندراج، اقرب الموارد، اوستا کهن‌ترین سرودهای ایرانیان جلیل دوست‌خواه)

== داستانهای رهام از شاهنامه ==

=== ۱- پادشاهی کی کاووس و رفتن او به مازندران ===

۱-رُهام، از پهلوانان ایرانی شاهنامه فردوسی از نسل کشوادیان یا گودرزیان است. رُهام پسر گودرز و نوه کشواد زرین کلاه و همچنین پدر فرهاد بود، وی از سرداران بهرام گور در جنگ با خاقان چین بود، و در جنگهایی که با تورنیان و خاقان چین و جنگهای که به خونخواهی سیاوش به فرماندهی گودرز پدر خود و یا رستم شرکت میکرد واز دوران کیکاووس تا اوائل پادشاهی لهراسب نام او در شاهنامه می‌آید وی در پادشاهی کیخسرو شاه بزرگ ایران جنگ های درخشانی کرد.

او همراه کاووس و دیگر پهلوانان به مازندران رفت و گرفتار شد تا رستم آنان را رهانید. در جنگهایی هم که به خونخواهی سیاوش انجام شد حضور داشت. از کارهای مهم او کشتن بارمان تورانی در جنگ دوازده رخ است.{نشانه|۱۲rokh|*}

در شاهنامه رُهام به همراه بسیاری دیگر از پهلوانان پس از عروج کیخسرو به آسمان در توفان برف ناپدید می‌شود.

=== ۲ – داستان سهراب ===

هاد از بر رخش رخشنده زین

همی گفت گرگین که بشتاب هین

همی بست بر باره رهام تنگ

به برگستوان بر زده طوس چنگ

همی این بدان آن بدین گفت زود

تهمتن چو از خیمه آوا شنود

=== ۳-داستان سیاوش ===

چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر

چو شاپور و فرهاد و رهام شیر

همه جامه کرده کبود و سیاه

همه خاک بر سر بجای کلاه

=== ۴-پادشاهی کیخسرو ===

درفش از پس پشت او شیر بود

که جنگش بگرز و بشمشیر بود

بچپ بر همی رفت رهام نیو

سوی راستش چون سرافراز گیو

پس پشت شیدوش یل با درفش

زمین گشته از شیر پیکر بنفش

=== ۵- بازور در داستان کاموس کشانی ===

در شاهنامه، در جریان جنگی از جنگهای ایران و توران، پیران از بازور{نشانه|bazor|*}(جادوگر تورانیان) خواست که بر فراز ِ ستیغ(قُلّه) کوه رفته و به سمت ایرانیان، برف و سرما بفرستد. بازور با کمک جادویی که می‌دانست، چنین کرد و با غالب شدن برف و سرما بر فراز سپاه ایران، در این سپاه شکست افتاد و نزدیک بود که کار ایران تمام شود. امّا در این میان، مردی دانش پژوه در سپاه ایران که فردوسی از وی با عنوان ایرانی یاد کرده‌است، تدبیری اندیشید و جایگاه بازور یا محل مخفی شدن وی بر ستیغ کوه را پیدا کرد. آنگاه مرد دانش پژوه، جایگاه بازور افسونگر را به رهام، دلاورمرد ِ سپاه ایران بازنمود و نشان داد. رُهام به سراغ بازور رفت و به یک ضربت ِ شمشیر، بازوی بازور را که بدان افسونگری می‌کرد، بُرید و بدینسان جادوی او را تباه و بی حاصل نمود. حکیم فردوسی در شاهنامه، شرح افسونگری بازور را چنین آغاز می‌کند:

=== ۶-رهام در رخج و رخوت ===

دیگر فرزند نامبردار گودرز «رُهّام» است که در شاهنامه بیشتر؛ با پاژنام «شیر» از وی یاد شده‌است و طبق منابعی همین پهلوان است که نیای بلوچان است. در یک نامهٔ کهن پهلوی بنام نامکی شَتریهائی اِیران، که صادق هدایت، نخستین بار، آنرا با نام «نامه شهرستانهای ایرانی» بفارسی ترجمه کرد، و اکنون با همین نام، شناخته می‌شود، دربارهٔ رهّام چنین آمده‌است: «فـت‌اضتو: ﴽﺪوت جخدغم : ک‌تﴽﻠو ی‌ات لاا ﺔ صدغفق ی‌غفدغ غضل‌ﴽﻠ اج ت‌اا وحت خل‌فدغ ﺋﺒک‌خدغیو خل‌ تسﻬ ضت‌اﺑ ﺑاغ ی‌ات. «شتریستانی رَخوت، رَهامی گوترزان کرت، پَت هان گاس کاش اسپورَچ نَر(ی) تور اُوژت، اوش یبْگوخاکان هَچ آنوذ سْتُوْ بکَرت» که ترجمهٔ آن چنین است: “شهرستان رَخوت را رهام گودرزان بساخت، بدان جای که اسپورچ پهلوان تورانی را بکشت و یبغوخاقان را از آنجا ستوه کرد (بستوهانید)” چون در شاهنامه رهام سازندهٔ شهرستانهای رُخج و رَخوت فرزند گودرز است، پس بلوچان گرامی فرزندان گودرز کشواد اند، و نژاد از کاوهٔ آهنگر برافرازندهٔ درفش کاویان، (و رهانندهٔ ایرانیان از ستم یکهزارسالهٔ بیگانگان) داراند. و درود بر فرزندان، و شاد؛ روان نیاکان ارجمندشان، که در گسترهٔ تاریخ ایران همواره نگهبان مرزهای این سرزمین میانهٔ جهان بوده‌اند.

=== ۷- رهام و اشکش ===

حکیم فردوسی در بیتی شکوهمند از شاهنامه، از رهام و اشکش چنین یاد کرده‌است:

=== ۸-داستان دوازده رخ ===

در داستان دوازده رخ، مبازره تورانیان به رهبری پیران و ایرانیان به رهبری گودرز پدر رهام، پنجمین دلاور رهام بود که با بارمان به نبرد آمد . آنان نخست کمان را بر گرفتند و چون کمانها بر هم شکستند، دست بر شمشیر و آنگاه نیزه بردند و چون هر دو کارآزموده و دلیر بودند، مدتی با هم گشتند تا رهام نیزه ای بر ران سوار زد و نیزه از ران او گذشت و به اسب رسید . اسب فرو غلطید و رهام سر رسید و نیزه دیگری بر پشت آرمان زد که او را به کین سیاوش کشت پس آرمان را با سرو پای آویخته بر زین اسب خود بست و به جایگاه نشان آمده و درفشش را بالای کوه برافراشت .

=== ۹- داستان فرود سیاوش ===

در داستان فرود سیاوش، رهام و برادر زاده اش بیژن، فرود را در جنگی که در اثر بی کفایتی و دژراهبری طوس که از دستورها و فرمانهای کیخسرو سرپیچی کرده بود کشتند. این جنگ به سبب کاملاً ناضروری بین ایرانیان از یکسو و فرود و یارانش از سوی دیگر پدید آورده بود.

=== ۱۰-داستان کاموس کشانی ===

کاموس، در شاهنامه، مبارزی کشانی و یکی از امرای زیردست افراسیاب است که در جنگی به همین نام (داستان کاموس کشانی) که بین ایرانیان و تورانیان درگرفت برای یاری کردن به تورانیان شرکت کرد.در این جنگ ابتدا رُهام پسر گودرز از طرف سپاه ایرانیان به مبارزه با کاموس پرداخت ولی بعد از مبارزه تن به تن شکست خورده و به کوه فرار کرد و بعد از آن رستم جلو آمد و کاموس را به مبارزه طلبید و بعد از یک جنگ تن به تن خمّ کمند گرفت و کشت.

=== ۱۱- داستان خاقان چین ===

=== ۱۲-داستان اکوان دیو ===

…گودرز و چون رستم و گستهم

چو برزین گرشاسپ از تخم جم

چو گیو و چو رهام کار آزمای

چو گرگین و خراد فرخنده رای

چو از روز یک ساعت اندر گذشت

بیامد بدرگاه…

=== ۱۳-داستان بیژن و منیژه ===

…فرهاد و گیو

چو گرگین میلاد و شاپور نیو

شه نوذر آن طوس لشکرشکن

چو رهام و چون بیژن رزم‌زن

همه بادهٔ خسروانی بدست

همه پهلوانان خسروپرست

می اندر قدح چون…

=== ۱۴- اندر ستایش سلطان محمود ===

…آنکس که بود او ز تخم زرسب

پرستندهٔ فرخ آذر گشسب

دگر بیژن گیو و رهام گرد

کجا شاهشان از بزرگان شمرد

چو گرگین میلاد و گردان ری

برفتند یکسر بفرمان کی…

=== ۱۵- پادشاهی بهرام گور ===

… به زاد را

سوم مهربرزین خراد را

چو بهرام پیروز بهرامیان

خزروان رهام با اندیان

یکی شاه گیلان یکی شاه ری

که بودند در رای هشیار پی

دگر داد برزین …

=== ۱۶- پادشاهی خسرو پرویز ===

…پنداشت کو شد تباه

خروشید و برگشت زان رزمگاه

بدو گفت برهام کای جنگجوی

نکشتی مرا سوی خرگه مپوی

تو گفتی سخن باش و پاسخ شنو

اگر بشنوی زنده مانی…

=== ۱۷-داستان رستم و اشکبوس ===

جنگ جویی که نامش اشکبوس بود وارد میدان شد و مانند طبل بزرگ جنگ، نعره و فریاد می کشید. او به این دلیل وارد میدان جنگ شد که از سپاه ایران حریف بطلبد و او شکست بدهد. رهام، بلافاصله درحالی که کلاهخود و لباس رزم بر تن داشت به میدان رفت و چنان گرد وخاکی بلند کرد که تا آسمان رفت.رهام با اشکبوس درگیر شد و از طرف هردو سپاه صدای شیپور و طبل بلند شد. اشکبوس گرز سنگینش را به دست گرفت و زمین برای تحمل او تبدیل به آهن شد و آسمان از ترس تیره و کدر گشت. رهام هم در برابر اشکبوس گرز سنگینش را بلند کرد اما بعد از جنگ با گرز هردو جنگ جوی از جنگ خسته شدند. وقتی رهام در برابر اشکبوس ناتوان شد از او روی برگرداند و به سوی کوه (ارتفاعات) فرار کرد. تو که در مرکز سپاه (فرماندهی) بود از این حرکت رهام خشمگین شد و به اسبش اشاره کرد تا برای جنگ خودش به نزد اشکبوس برود. تهمتن (رستم) از این حرکت ناراحت شد و به توس گفت که رهام با این آبروریزی باید به باده نوشی روی بیاورد تا آن را فراموش کند. تو سپاه را نظم بده من، پیاده به جنگ اشکبوس می روم. رستم کمان آماده ی شلیک را بر دوشش انداخت و چندتا تیر هم در کمربند خود قرار داد… و بالاخره اشکبوس توسط رستم شکست خورد واشکبوس کشانی هم بلافاصله جان داد و مرد چنان که انگاری از مادر زاده نشده بود.

* شاهنامه فردوسی
* زین الاخبار گردیزی، ویرایش عبدالحی حبیبی، ۱۳۶۳ – رویه‌های ۶-۳۰۵
* واژه‌های بلوچی را از دفتر نخست فرهنگ بلوچی نوشتهٔ عبدالغفور جهاندیده
* «نامه شهرستانهای ایرانی» از صادق هدایت
* پارسی نگاشتهٔ شاهنامهٔ فردوسی، صفحه: ۶۳۲
* پارسی نگاشتهٔ شاهنامه، نگارش: فرانک دوانلو، انتشارات آهنگ قلم، چاپ سوم، ۱۳۸۷

== روایات متفرقه ==

=== در کتاب شهرهای ایران ===

به نظر یوزف مارکوارت خاور شناس سرشناس آلمانی (در کتاب شهرهای ایران ترجمه احمد تفضلی ص۸۴) احتمالاً انتساب بنیان رخد به رهام به سبب تشابه دو اسم و براساس اشتقاق عامیانه بوده‌است. و همچنین در فرهنگها و تاریخهای متأخر بر اثر نفوذ اساطیر سامی و خلط آن با اساطیر ایرانی کارهای دیگری نیز به رُهام نسبت داده شده‌است. خلاصهٔ آن در زیر می‌آید:

رُهام نام پسر گودرز است و بعد از کیخسرو به ملازمت لهراسب شاهنشاه ایران معزز بوده از جانب او به حکومت ری و اسپهان (اصفهان) تا حدود شوشتر و اهواز ممتاز شد و حکمرانی همدان را به داریوش فارسی داده و او را بر سر پادشاهان کلدانیون که در بابل تا ارمن و عمان حکمران بودند فرستاد. وی بلشازار حاکم را کشت و آن ولایت را مسخر کرده و به حکم شاه سلطنت بابل تا بیت‌المقدس به وی مفوض شد. چون لهراسب به سعی دانیال دین موسوی داشت و رعایت بنی اسرائیل می‌نمود از نو بیت المقدس و مسجد الاقصی را آباد کرد و خرابیهای بخت النصر را تعمیر نمود.{نشانه|lohrasp|*} رهام از شجاعان گیتی بود و ذر زمان کیخسرو جنگهای مردانه نمود.

=== برهان – فرهنگ جهانگیری ===

پسر گودرز که در جنگ دوازده رخ بارمان را کشت .

=== انجمن آرا- آنندراج ===

نام پسر گودرز و بعد از کیخسرو به ملازمت لهراسب، شاهنشاه ایران معزز بوده و از جانب او به حکومت ری و اسپهان و فارس تا حدود شوشتر و اهواز ممتاز شد و حکمرانی همدان را به داریوش فارسی داده و او را بر سر پادشاهان کلدانیون که در بابل تا ارمن و عمان حکمران بودند، فرستاد.وی بلشازار حاکم را کشت و آن ولایت را مسخر کرد و به حکم شاه سلطنت بابل تا بیت المقدس به وی مفوض شد. چون لهراسب به سعی دانیال علیه السلام دین موسوی داشت و رعایت بنی اسرائیل می نمود از نو بیت المقدس و مسجد اقصی را آباد کرد و خرابیهای بخت النصر را تعمیر نمود. رهام از شجاعان گیتی بود و در زمان کیخسرو جنگهای مردانه نمود.

=== کتاب محاسن اصفهان ===

دراین کتاب ابومسلم خراسانی (یکی ازمبارزان ایرانی علیه حکومت اعراب و امویان) با عنوان ابواسحاق ابراهیم بن عثمان بن بشار بن شیدوش پسر گودرز دانسته اند و در کتاب محاسن اصفهان ( تالیف مفضل بن سعد ما فروخی اصفهانی) وی از نوادگان رهام پسر گودرز از پهلوانان بزرگ شاهنامه شمرده شده است.

=== ویس ورامین ===

رهام نام قهرمان آذربایجانی است که از خاندان اصیل ایرانی بوده‌است نژادش به کیانیان باز میگردد. و اسعدی گرگانی در منظومه ویس ورامین می‌گوید:

==== آغاز داستان ویس و رامین ====

… از خراسان و کهستان ز شیراز و صفاهان و دهستان چو بهرام و رهام اردبیلى گشسپ دیلمى شاپور گیلى چو کشمیریل و چون نامى آذین چو ویروى دلیر و گرد …

==== بر داشتن رامین گنج موبد را گریختن به دیلمان ====

…فرمانش را طاعت نمودند

چو کشمیر چو آذین و چو ویرو

چو بهرام و رهام و سام و گیلو

شهان دیگر از هر جایگاهى

فرستادند رامین را سپاهى

چنان شد لشکر رامین…

==== نشستن رامین بر تخت شهنشاهى ====

…به آمل بود خرم

دمادم زد همى رطل دمادم

پس آنگه داد طبرستان به رهام

جوانمرد نکوبخت نکونام

به ایران در نژاد او کیانى

بزرگى در نژادش باستانى

همیدون…

=== قصاید قاآنی ===

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ در مدح شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب ثراه فرماید.

…ناورد کلاه از سر گرشاسب‌، ربود

درگه ‌کینه ‌سنان از کف رهام گرفت

هر چه افزود فلک قیمت‌ کالای هنر

مشتری شد وی و از مجمع هنگام‌ گرفت

ای‌…

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵ در ستایش پادشاه رضوان جایگاه محمد شاه غازی طاب اللّه ثراه‌ گوید.

…اسلام

جمجاه محمّد شه غازی‌ که ز سهمش

سهراب گریزد ز صف جنگ چو رهام

از عیب هنر آرد بی‌ منت اعجاز

از غیب خبر دارد بی‌زحمت الهام

ای خشم…

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶ د‌ر ستایش پادشاه رضوان جایگاه محمد شاه غازی طاب ثراه گوید.

…هیچ اعدام

چو گیرد خنجر کین روز ناورد

گریزد رستم از چنگش چو رهام

به‌ گیتی بسکه ماند از نیزه‌اش رسم

به‌گیهان بسکه رفت از سطوتش نام

منالش…

=== در گشسب نامه ===

در گشسب نامه که شاعر آن گمنام مانده چهارصد پهلوان ایرانی، از جمله رهام و برادرش گیو، توس و زنگنه شاهوران به خواستگاری بانوگشسب (دختر رستم دستان که یکی از پهلوانان اساطیری زن ایران است )می روند و در آزمایشی به تدبیر رستم تنها گیو (برادر رهام) خود را شایسته ی همسری او نشان می دهد . اما او در همان آغاز ازدواج دست و پای شوی را می بندد و به گوشه ای می افکند، تا اینکه به وساطت رستم با او از در آشتی در می آید. در آن منظومه هر کدام از پهلوانان از جمله رُهام، هم داستان مخصوص به هود با دختر رستم دارد.

منابع:

* یوزف مارکوارت خاور شناس سرشناس آلمانی (در کتاب شهرهای ایران ترجمه احمد تفضلی ص۸۴)
* ویسو رامین فحرالدین اسعد گرگانی
* منظومه گشسب نامه
* بانو گشسب، پهلوان بانوی حماسه ی ایران. مقاله ای از دکتر روح انگیز کراچی

== ابیات پیرامون رهام ==

=== فردوسی ===

پهلوان رهام در داستانهای کاموس کشانی، جنگ دوازده رخ، داستان خاقان چین و داستان فرود سیاوش در شاهنامه فردوسی ذکر شده‌است که برخی ابیات این داستانها به قرار ذیل می‌باشد.

رجوع به شاهنامه ٔ فردوسی و مجمل التواریخ و القصص ص ۵۰ و۹۱ و ۹۲ و ۳۱۵ و ۴۳۶ و ایران در زمان ساسانیان ص ۸۵ شود.

=== سوزنی ===

=== فخرالدین اسعد گرگانی ===

== جستارهای وابسته ==

* شاهنامه
* کشوادیان
* گودرزیان
* شراب مقدس
* اوستایی
* گودرز
* کشواد
* رهام

== مطالب مشابه ==

* رهام
* رُهام
* رهام پسر گودرز
* Roham

== پانویس ==

== منابع ==

* مینوی خرد. ترجمه احمد تفضلی. تهران: توس ۱۳۷۹. ISBN ۹۶۴-۳۱۵-۲۸۰-۴
* دهخدا. لغتنامه
* فردوسی. شاهنامه
* منتهی الارب، ناظم الاطباء، آنندراج،

درج دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *